محمد باقر شريعتى سبزوارى

81

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

منتسب كرده‌ايم . پس حقيقت قضيهء سالبه « ربط السلب » نيست ، بلكه « ربط بودن سلب » است . اين نظريه را برخى از منطقيين اسلامى پذيرفته‌اند . ج ) قضيهء موجبه و قضيهء سالبه هر دو مشتمل هستند بر تصور موضوع و تصور محمول و تصور نسبت حكميه و حكم ، و نسبت حكميه در هر دو مورد ثبوتى و اتحادى است . فرقى كه بين اين دو هست در ناحيهء حكم است نه در ناحيهء محمول و نه در ناحيهء نسبت ، زيرا حكم ، كه فعل نفسانى است ، بر دو قسم است : يا از قبيل وضع و « ايقاع » است و يا از قبيل رفع و « انتزاع » . توضيح مطلب اين‌كه ذهن ، هم در قضيهء موجبه و هم در قضيهء سالبه احتياج دارد به تصور موضوع و تصور محمول و تصور نسبت بين موضوع و محمول ، و نسبت در هر دو مورد ثبوتى و اتحادى است و نسبت سلبى و انفصالى معنا ندارد ، چيزى كه هست در مرحله‌اى كه انسان مطابقت و عدم مطابقت اين نسبت اتحادى تصور شده را ( مرحلهء تصديق و حكم ) با واقع نفس الأمر مىنگرد در قضيهء موجبه خارجيت و واقعى بودن اين نسبت اتحادى را ، در ذهن تثبيت مىكند و در قضيهء سالبه خارجى نبودن و واقعى نبودن اين نسبت اتحادى تصور شده را ، در ذهن تثبيت مىكند و به عبارت ديگر ، در قضيهء موجبه حكم مىكند به وجود اين نسبت اتحادى در واقع و نفس الأمر و در قضيهء سالبه حكم مىكند به نبودن اين نسبت اتحادى در واقع و نفس الأمر . پس مفاد حقيقى قضيهء سالبه نه « ربط السلب » است و نه « ربط بودن سلب » است ، بلكه « سلب الربط » است . ابن‌سينا و صدرالمتألهين اين نظريه را پذيرفته‌اند . د ) قضيهء سالبه اساساً مشتمل بر « نسبت » نيست ، بلكه مشتمل است بر موضوع و محمول و حكم ؛ يعنى همان‌طورى كه در واقع و نفس الأمر گاهى بين دوچيز رابطهء اتحادى برقرار هست ( انسان استعداد نويسندگى دارد ) و گاهى برقرار نيست ( انسان درخت نيست ) ، ذهن نيز كه به منظور حكايت از واقع و نفس الأمر قضايا را مىسازد گاهى بين دوچيز در ظرف ادراكات رابطه برقرار مىكند ( قضيهء موجبه ) و گاهى برقرار نمىكند ( قضيهء سالبه ) . قضيهء سالبه مشتمل بر حكم هست ، ولى مشتمل بر نسبت نيست و به عبارت ديگر ، در قضيهء موجبه انسان موضوع و محمول را تصور مىكند سپس با حكم « ايقاعى » آن‌ها را به يك‌ديگر پيوند مىدهد و بين آن‌ها نسبت و رابطه در ظرف ذهن برقرار مىسازد ، ولى در قضيهء سالبه موضوع